X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

معرفی و بررسی دو کتاب ِ "1984" و "دنیای قشنگ نو"

سه‌شنبه 26 دی‌ماه سال 1391

جایی که دیکتاتوری، دموکراسی می شود
معرفی و بررسی دو کتاب ِ "1984" و "دنیای قشنگ نو"


ادارۀ یک کشور، به طوری که اکثریت مردم راضی اش باشند، یک هنر است. هنری که _علی رغم هنر بودنش_ زیبایی ندارد و بالعکس پر از حیله گری و زشتی است و  اوج هنر بودنِ این نوع حکومت ها، زمانی مشخص می شود که مردم، حیله ها را نبینند و حتی از  درک آن هم عاجز باشند. این چنین است که گاهی دیکتاتوری می شود خودِ دموکراسی.  

بسیاری از نویسندگان بزرگ جهان، طی بررسی آیندۀ حکومت های کنونی _با در نظر گرفتن تمام تلاش هایی که در این روزگار برای برپایی جاودانۀ صلح، انجام می پذیرد و هر روز بیشتر و بیشتر شاهدِ ناکامی های آنهاییم_ جوامعی را به تصویر کشیده اند که در آن، عقوبت سرنوشت زندگی اجتماع بشری، تا حدی روشن شده است. از میان اینگونه آثار، جورج اورول در "1984" و آلدوس هاکسلی در "دنیای قشنگ نو" جوامعی را ارائه داده اند، که وجود آنها _حتی در آینده ای نه چندان دور_ غیر ممکن نمی نماید. با هم به بررسی این دو کتاب می پردازیم.

 اورول در کتاب "1984" جامعه ای را به قلم میکشد، که در آن حکومتی، به دنبال جاودانگیِ خود، خفقان را تا نهایت ممکن بر اجتماع حاکم کرده است. جایی که در هر خانه  یک دستگاه شنیداری_ دیداری وجود دارد، که حتی به تعداد ضربان های قلب نیز حساس است و آن را نشانی از خیانت یا به وجود آمدن یک توطئه می داند. بدیهی است که در این صورت، چیزی به اسم "حریم"، وجود مادی یا معنوی نخواهد داشت و میزان ِ تنشی که هر کس از فکرِ توطئه چینی دچارش می شود، آنقدر زیاد است که خود به خود افکار و اذهان محدود و در حالتی پیشرفته منفعل و نابود می شوند.

 در این جامعه راه را بر آگاهیِ انسان ها را نبسته اند، اما هرآنچه که آگاهی دهنده به حساب می آید، از تیغ تیز سانسور رد شده و سپس به اطلاع مردم می رسد. با دستکاری در کتاب های قدیمی، تاریخ را به نفع خود تغییر می دهند، لغت نامه ها هر مدت زمان یک بار، مورد ویرایش قرار گرفته و برخی کلمه های کلیدی را به گونه ای حذف می کنند که  آیندگان _در صورت عدم رضایت از حکومت موجود_ زبانی برای بیان اندیشۀ خود نداشته باشند. 

بدیهی است مردمی که خود در دستگاه های دولتی مشغول به کارند، فساد را به چشم ببینند ولی تلقین هایی که توسط برنامه هایی مشخص _همه روزه_ به خوردِ ایشان داده می شود، به قدری است که "واقع بینی" معنای خود را از دست داده، یا بهتر بگوییم، ماهیتِ "واقعیت" دگرگون شده است.

از آنجا که عشق و ایمان قلبی، ایثار می آورد و ایثار عدم ترس را موجب می شود، و این نترسی بسیار ممکن است خدشه به بنیان حکومت وارد آورد، در این جامعه سعی بر از بین بردنِ عاطفه و عشق به وفور انجام می پذیرد. توسط همان تلقین، که در دراز مدت فرمانروای ضمیرناخودآگاه می شود، و آدمی _ بی آنکه متوجه باشد_ تغییر عقیده و به دنبال آن تغییر عمل می دهد.

سران این حکومت، انسان های آزاده را بعد از شناسایی و دستگیر، به گونه ای مورد شکنجه قرار می دهند، که سوای حقارتی که بر شخصیت فرد وارد می آورند، افکار نهادی اش را نیز تغییر بدهند، و این شکنجه تا جایی ادامه پیدا می کند، که عقاید فرد به عقاید دولتِ حاکم بدل شده باشد.

اما در "دنیای قشنگ نو" هم خوان کردنِ عقایدِ مردم، با عقاید دولت، به نحوی ماهرانه تر صورت می پذیرد. در این جامعه حکومت دیکتاتور، استراتژی هایی به کار بسته، که "خفقانِ 1984" به دنیایی قشنگ نو _با همان اهداف حکومتی_ بدل شده است. 

در "دنیای قشنگ نو" انسان ها به گونه ای به وجود می آیند و پرورش می یابند، که از زندگی خود، نهایت رضایت دارند. اینجا، "درد"، "رنج"، "عشق"، "احساس" و هر آنچه که نشانی مستقیم از فطرت آدمی _ بنیاد عدالت خواهی _ دارد، از بین رفته است. این راهکار به این صورت محقق شده است که  جنین، به طور طبیعی و از شکم مادر، زاده نمی شود، بلکه به شیوه ی لقاح مصنوعی، در محفظه هایی خاص  رشد می کند و از هفت ماهگی هر روزه، توسط دستگاه های به خصوص، شعار هایی موافق با اهدافِ دولت حکمران، به صورت جمله هایی که چندین بار پشت سر هم تکرار می شوند، عمل تلقین را _در سطح بنیادی_ انجام می دهند. بدیهی است که این شعارها در بزرگسالی از طریق ضمیرناخودآگاه، تمام اعمال افراد را تحت الشعاع قرار می دهد. چنان که در وهلۀ اول چیزی به نام "عشق مادرانه" و به تبع آن هم خونی _و هر آنچه به نوعی معرفت می آورد و از خودگذشتگی_ وجود نخواهد داشت. در همین زمان با دستکاری ژن ها، هر قشری را مختص به انجام وظیفه ای مشخص می کنند. این چنین به طور مثال در آینده شخصی که کارگر سادۀ یک کارخانه است، به رئیس کارخانه حسادت نخواهد ورزید و از او کینه به دل نخواهد گرفت، چرا که تغییر ژن ها و نوع ِ تلقین هایی که به او داده شده، به گونه ای است که از فکر رئیس بودن، هیچ احساسی در او پدید نمی آید. به نظر می آید در حکومتی این چنینی، هر عاملی که مسبب شورش یا انقلاب به نظر می آید، در نطفه کشته شده است.




پ.ن: منتشر شده در نشریه دانشجویی کورسو.
پ.ن.2:اولین و آخرین چیزی که نوشته م.