X
تبلیغات
نماشا
رایتل

زنگ ها برای که به صدا در می آید؟(همینگوی)

شنبه 25 تیر‌ماه سال 1390

کتاب رو خوندم. و همون روزی که تموم شد اینها رو صفحه ی آخرش نوشتم: 

 

" زیادی مستند. نمیدونم. اولین کتابی بود که از همینگوی می خوندم، هرچند پیش از این هم شنیده بودم که بازی های کلامی نداره و فقط حول محوری که منظورش رو می رسونه، داستان رو "فقط" میگه.بی هیچ پیچ و خمی.انگار که نویسنده میخاد منظور و احساسش رو به روشنی بیان کند و انتقال بده. نمیدونم. شاید اگر با ساخت فیلم هم می تونست اینکار رو میکرد.اول نمی دونمِ قبلی بر ای این بود که نمیدونم فکرم درسته یا غلط. ولی احساس می کنم هرکسی ادبیات و بیان خوبی داشته باشه برای نوشتن چنین چیزی فقط کافیه در معرض حوادثی که سبب به وجود اومدن این احساس ها هستن، قرار بگیره.

(به چه جراتی اینو گفتم؟!)---×(( در واقع این سوال رو پرسیدم که از شدت بی شرمیم کم کنم)) 

 

 

 

 

 

به هر حال همه ی اینها بدیهی هستن. ولی کتاب رو وقتی میخونی به راحتی میتونی بفهمی که جنگ چه به روز زندگی آدمها میاره. بعد فکر میکنم همینگوی حق داشته خودکشی کنم .. فکر کنم ... فکر میکنم به چیزی رسیده که فهمیده که چرا و فهمیده که باید چیکار کنه. و در ضمن این فکرو هم میکنم که اگه همین طوری ادامه بدم این فکرامو به جای خوبی نمیرسم.پس: 

 

 

 

کتاب: زنگ ها برای که به صدا در می آیند؟

نویسنده: ارنست همینگوی

مترجم:نامور

بنگاه مطبوعاتی صفیعلیشاه(کتاب برا 60 سال پیشه!)