X
تبلیغات
نماشا
رایتل

ادبیات و انقلاب (یورگن روله)

شنبه 27 آبان‌ماه سال 1391

نویسندگان و آثار ادبی حتی در حکومت استالین، در تعیین استراتژی کمونیستی نقش حیاتی داشتند. نویسندگان هدف تعقیب و آزار بودند و به قتل می رسیدند، زیرا تشخبص داده شده بود که ادبیات نیرویی خطیر و بالقوه خطرناک است. نقطه حساس و تعیین کننده همین جاست. 

ادبیات، ولو به شیوه های بی رحمانه و با تحریف معنای آن، مورد تکریم و تعظیم بود، زیرا استالین به آن اعتماد نداشت. موقعیت نویسنده در اتحاد شوری بار دیگر پیچیده و مشکل شد، حتی هنگامی که شدت یخبندان فکری و هنری رو به کاستی گذاشت. در تصور نمی گنجد که یک دولت فاشیست صرفا با یک کتاب به لرزه درآید. ولی "دکتر ژیواگو" باعث بحرانی عمده در زندگی روشنفکران روسیه کمونیست شد.


***


به قول مارکس، حال دیگر انسان "بازیگر مناسبات اجتماعی" است، فقط در چارچوب روند ها می توان درکش کرد و بود و نبودش به روندها بستگی دارد. 

نیروهای سرنوشت ساز دوران ما، یعنی نهاد های اقتصادی، اداری و سیاسی، با تمام قانونمندی های خاص خود و افسونی که دارند، و فاجعه های قرن ما، یعنی بحران ها، انقلاب ها و خودکامگی ها،  فرد را در گرداب جهانی درک ناشده و درک ناکردنی پرتاب می کند. 


***


کلیم سامگین از نداشتن شخصیت رنج می برد. "خیل جمعیت او را دچار دلهره می کرد، در میان توده آدم ها از لحاظ روحی در هم فشرده می شد و دیگر اندیشه های خود را نمی شنید؛ میان دانشجویانی که لباس متحدالشکل به تن داشتند و انگار چهره همه شان یکی بود، احساس می کرد تشخصش از میان رفته است."  گورکی "کلیم سامگین" خود را "کتابی غمناک درباره اضمحلال شخصیت" معرفی کرد. 


***


"سامگین لباس از تن درآورد، به بستر رفت، در حالی که دراز کشیده بود کوشید به جمع بندی نهایی برسد، ببیند در این روز فوق العاده پر محتوا چه تجربه ای اندوخته و چه چیزی را سنجیده است. سخت آرزو داشت حاصل جمع بندی اش تسلابخش باشد. "دارم دانا تر می شوم.." ذهن اگر چه خسته، هنوز سرگرم جملات بازیگوشانه بود: " انسان موجود بی خاصیتی است، کلاش است، زندگی اش در این خلاصه می شود که با حرف هایی که می زند برای خودش شعبده بازی های خوشایند تدارک ببیند، موجود نگون بخت..."


***


لوینسون یقین دارد تنها در صورتی می توان آدم ها را رهبری کرد که "ضعف هایشان را به رخ شان بکشی و ضعف های خود را بروز ندهی و از آن ها پنهان کنی"...


***


بازنویسی رمان چهارسال طول کشید؛ همان چهارسالی که فادیف در آن از تمام کردن اثر بزرگ خود "آخرین اودگ" محروم ماند. چند بخش فوق العاده موجب شد به غنای متن بازنویسی شده افزوده شود، اما در مجموع کار بی رمق از آب در آمد. در سالی که فادیف با شلیک گلوله به زندگی خود پایان داد، سال بیستمین کنگره حزب، معلوم شد رنجی که برای بازنویسی اثر بر خود هموار کرد بیهوده بوده است: توصیف اولیه ای که فادیف از جنگ ارائه می داد، با خط مشی کنونی حزب همخوانی داشت..


با این همه در متن دوم "گارد جوان" هم آن اندازه رئالیسم باقی ماند که جوانان بوداپست در سال 1956 در مبارزات خود علیه نیروهای مداخله گر شوروی از آن الگو بگیرند.


***


پس از گذشت چندین سال محرومیت از کار، پاسترناک برای نخستین بار در جمعی عمومی شعر می خواند. وقتی شروع به حرف زدن کرد، حاضران از جای خود بلند شدند و مدتی طولانی برایش ابراز احساسات کردند. در حال سخنرانی یک برگ از یادداشت ها از دست شاعر به زمین افتاد. خم شد که آن را بردارد، ناگهان صدایی در سالن ادامه منظومه را از حفظ قرائت کرد، صداهای دیگری به او پیوستند و جمعیت یک صدا شعر ناتمام مانده را تا آخر قرائت کرد. پاسترناک با چشمانی اشک آلود زیر لب گفت:"عزیزان.. از شما ممنونم"


چنان بود که گویی روسیه خود به سخن آمده است.


***





بخش هایی از "ادبیات و انقلاب" رو خوندید. کتابی که به جرات میتونم بگم کاوش روانکاوانه ی فوق العاده ای بود!  


تو این کتاب نویسنده به بررسی آثار بزرگ از نویسندگان و شاعران ِ روسیه پرداخته که هریک به نوعی نقشی در انقلاب های رخ داده داشته اند. گویا لنین و استالین به زعم خودشون توجه ویژه ای به حیطه ی ادبیات داشته اند که البته این وقتی با خودکامگی رهبران جمع میشه، نتیجه ی خیلی بدی داره.. : تحریف دنیای ادبیات..


کتاب عالی بود. به شدت پیشناهاد.



کتاب: ادبیات و انقلاب (نویسندگان روس)

نویسنده: یورگن روله

مترجم: علی اصغر حداد

نشر نی