X
تبلیغات
نماشا
رایتل

نامه ای عاشقانه از تیمارستان ایالتی(براتیگان)

چهارشنبه 18 اسفند‌ماه سال 1389

....

8

عنکبوتی گرفتم

.

دور دستم وول می خورد.

.

گفتم : " کاریت ندارم."

.

اما عنکبوت همین طور وول می خورد.

.

عنکبوت بزرگ و سیاهی بود.

.

مامان آمد توی اتاق و داد زد: " اون عنکبوت رو بنداز اون ور!"

.

گفتم : "من که کاریش ندارم."






نمی‌توانم به کسی که دوستش دارم بگویم: "با این‌که بزرگترین نویسنده‌ی گمنام جهانم، حریفم تو زندگی، یه قوطی خالیه که با نوک پام هی بهش ضربه می‌زنم و نگاهش می‌کنم"





کتاب: نامه ای عاشقانه از تیمارستان ایالتی(مجموعه داستان)

نویسنده: ریچارد براتیگان

مترجم: مهدی نوید

نشرچشمه