X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

نغمه ی غمگین(سالینجر)

پنج‌شنبه 21 بهمن‌ماه سال 1389

"احتمالن برای  هر مردی دست کم یک شهر وجود دارد که دیر یا زود به یک دختر تبدیل می شود . اینکه مرد آن دختر را تا چه حد خوب یا بد می شناسد لزوما تاثیری بر این استحاله نمی گذارد . دختر آنجا بود ، تمام شهر بود ، و کاریش هم نمیشد کرد ." 

"شاید صرفا زیادی نگران همه چیز بودم . شاید مدام می خواستم از مخاطره ی خراب شدن آنچه با هم داشتیم به واسطه ی رابطه ی عاشقانه پرهیز کنم . دیگر نمی دانم . قدیم می دانستم اما خیلی پیش دانسته هایم را فراموش کردم . آدم نمی تواند تا ابد کلیدی را در جیبش حمل کند که به هیچ چیز نمی خورد ." 

"تنها ایوان ساختمان مال آپارتمان طبقه ی پایین من بود . دختری دیدم غرق در تاریک روشنای غروب پاییزی آنجا ایستاده. کاری نمی کردکه بتوانم ببینم ، مگر آنجا ایستادن و تکیه دادن به نرده های ایوان ،و مانع شدن از فروپاشی جهان ...."

(دختری که می شناختم)

کتاب: نغمه ی غمگین

نویسنده:جی.دی.سلینجر

ترجمه: امیر امجد .بابک تبرایی

انتشارات نیلا