X
تبلیغات
نماشا
رایتل

جنگل واژگون(سلینجر)

چهارشنبه 6 مرداد‌ماه سال 1389

 

جنگل واژگون را تابستان گذشته خریدم . بعد آن قدر نخواندمش که یکی گفت خوب نیست . بعد نخواندمش تا پاییز ِ گذشته که با خودم بردمش تهران . نخواندمش و همان جا ــ ندانسته ــ جا گذاشتمش و برگشتم و مدتی گذشت . 

الناز که داشت از شیراز برای همیشه می رفت ٬ ؛ رقص مادیان ها ؛ را خریدم و به عنوان ِ یادگاری دادمش . الناز از شیراز رفت و چند هفته بعد کتابی را به عنوان ِ تلافی یادگاری ٬‌ برایم فرستاد. 

 

جنگل واژگون بود . و من گذاشتمش توی قفسه ی کتاب هایم و امروز بی فکر رفتم سراغش ٬‌برش داشتم و خواندنش را شروع کردم و دو ساعته تمام شد. 

 

عالی نبود . ولی خوب بود . خصوصن برای هرکسی مثل من که سلینجر را دوست داشته باشد .  

 

 

 سلینجر توی کتابش می رساند که بدبختی ای که با تنت عجین شود ٬‌اگر نباشد ٬ بدبختی   .

 

 

 

؛ نه سرزمین هرز ٬ که بزرگ جنگلی واژگون 

 

شاخ و برگ هایش ٬‌همه در زیر ِ زمین  ؛ 

 

 

 

 

کتاب : جنگل واژگون 

نویسنده : جی .دی . سلینجر 

مترجمان : بابک تبرایی و سحر ساعی 

انتشارات ِ نیلا