X
تبلیغات
نماشا
رایتل

کریستین و کید(هوشنگ گلشیری)

جمعه 14 خرداد‌ماه سال 1389

 

 

 

 

 

 

 

عاشق گلشیری ام و این کتابش و نثر خاصش و حال خاصی که اون روزایی که این رو میخوندم هم البته بی تاثیر نبود. 

 

گلشیری توی این کتابش می نویسه فقط می نویسه تو مود خودشه هراسونه بی قراره یا نه...غرق تفکره...تو می ترسی چیزی بپرسی ازش: 

ـ آقای گلشیری..اگه من ببینم چیزایی که شما می بینید...؟ 

 

وقتی بی توجه به تو یه جواب میده مثلن میگه: عب نداره یا مشکلی نیست یا یک همچو چیزهایی.تو میری.پشت سرش.شت سر هر کلمه ش .سرعت من زیاد بود چون نویسنده تند میرفت.برای تو صحنه رو توصیف نمیکرد فقط هرچی به تو ربط داشت.نه .هرچی به خودش ربط داشت .حال و هوا رو میگفت و انصافن چقدر قشنگ توصیف میکرد. 

 

قرار نبود من راجع به این کتاب بنویسم.قرار بود نوشته ی یکی دیگه رو بذارم از کتاب.اگه آماده شد بعدن اضافه میشه. 

 

 

فکر نمیکنم کتاب به راحتی پیدا شه.منم که از تحمیل سلیقه خوشم نمیاد.باری من که دوسش داشتم. 

 

 

 

کتاب از زبان مردی روایت میشد که یک ایرانیه مقیم خارج از کشور بود.و اونجا تعدادی رفقای ایرانی و خارجی داشت.یه مرد نفوذ پذیر و کریستین زنی بود زیبا و تقرین بی قید و البته ساده و انگار خیلی دوست داشتنی.. 

نمیتونم کتاب رو تعریف کنم.نمیشه یعنی! 

 

 

 

کتاب: کریستین و کید 

نویسنده: هوشنگ گلشیری 

نشر:کتاب زمان