X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

ناتور دشت(سلینجر)

شنبه 13 تیر‌ماه سال 1388

                                                                               ناتور دشت 

دومین کتابی که خوندم؛زنی بدون گذشته؛بود که مایل نیستم راجع بهش بنویسم.و اما سومین کتاب که به خاطرش میخوام آپ کنم :؛ناتور دشت؛ بود نوشته ی ؛جی.دی.سلینجر؛.  

 

نظر شخصی من راجع به ناتور دشت: 

هولدن من رو دیوونه کرد!بذارین این طوری بگم...دلیل اینکه این کتاب رو از کتابخونه به امانت گرفتم این بود که بارها اسمش رو دیده و مشتاق به خوندنش بودم.با این قوت خوندنش رو شروع کردم که: تعریفش رو زیاد شنیدم!...انگار من رو تو یه اتاق حبس کرده بودن و محکوم به شنیدن خاطرات هولدن بودم!اون یک ریز حرف میزد و اجازه نمیداد تو یک دیقه نفس بکشی!نمیگم اجازه نمیداد حرف بزنی چون در مقابل تعریفاش حرفت نمی اومد!اوایل به اجبار می خوندم کتاب رو...حرفهای کسی رو میشنیدم(هولدن رو می گم)که از هیچ کی خوشش نمیاد...یعنی خیلی کم پیش میاد از چیزی یا کسی خوشش بیاد...معمولن هم طوری بود که از هرکی خوشش میومد بعد از چند لحظه حس تنفر بهش دست میداد!راجع به همه کس فکر می کرد و حرف میزد!..جالب اینجا بود که چند بار خواستم مثل ادم کتاب رو کنار بگذارم حتی یک کتاب دیگه هم ورداشتم برا خوندن ولی عین دیوانه ها باز ناتور دشت رو به دست گرفتم!انگار خودش هم میدونست چکارمی کنه با آدم!

به وسطهای کتاب که رسیدم(صفحه های ۱۰۰٬۱۲۰)دیگه بهش عادت کردم...دیگه ازش بدم نمیومد و افکارش حرفهاش و کارهاش برام جالب شدن...حتی دیدم خودم هم گاهی اوقات مثل اون میشم...اولا اگه ازم می پرسیدی ناتور قشنگ بود یا نه٬با قاطعیت می گفتم:نه!زده به سرت اگه بخونیش!...ولی الان اگه نظرم رو بپرسی میگم باهمه ی تنفری که ممکنه ازش پیدا کنی ٬دوستش خواهی داشت..!

و حالا کتاب تمام شد و هولدن در اتاق رو باز کرد و رفت...من اما مثل دقایق اولی که داشت برام حرف میزد دلم نخواست کله ش رو بشکنم...  

 

با این همه خودش گفت که بعضی نویسنده های خوب طوری هستن که آدم دلش میخواد وقتی کتابش رو تموم کرد یه زنگ به طرف(نویسندهه)بزنه...  

 

 

حالا دارم فکر می کنم شاید من دلم بخواد گاه گاهی به هولدن زنگ بزنم!!(منظورم سلینجره!)

شخصیت دوس داشتنیه من تو کتاب یک دختر ۱۰ ساله به نام فیپی بود که خواهر کوچیکه ی هولدنه!  

 

من همیشه اگه تو کتاب جمله ی به درد بخوری رو پیدا کنم تو دفترم یادداشتش می کنم.این جمله رو هم از ؛ناتور دشت؛ ورداشتم:   

 

؛مشخصه ی یک مرد نابالغ این است که میل دارد به دلیلی با شرافت بمیرد٬و مشخصه ی یک مرد بالغ این است که میل دارد به دلیلی ٬با تواضع زندگی کند.؛  

 

 

و در نهایت من به عنوان نظر ِ آخرم راج به کتاب٬حرف خودِ هولدن رو به خودش پس میدم: ؛این کتاب این قدر مزخرف بود که نمیتونستم ازش چشم بردارم!؛(یک مزاح کوچیکه البته!) 

 

 

 نقد فنی:بعد از جنگ ِ جهانی دوم ٬هیچ نویسنده ای به شهرت جروم دیوید سلینجر نرسیده است.او شهرتش را بیشتر به شخصیت ِ هولدن کالفیلد در ناتور دشت مدیون است.او یکی از جنجال برانگیز ترین نویسنده های قرن حاضر است.آنهایی که اثارش را درک نمی کردند به مخالفت با او برخاستند.هیچ نویسنده ای از دهه ی ۱۹۲۰ به بعد ـ یعنی دوران فیتس جرالد و همینگ وی ـ همانند او نتوانسته اذهان عمومی و منتقدین را چنین تحریک کند.ولی سلینجر برخلاف فیتس جرالد و همینگ وی ٬از ایفای نقش نویسنده ی امریکایی در مجامع عمومی سرباز میزند.حقایق زندگی اش کم منتظر شده و آنچه منتشر شده نیز چندان مهیج نیست. اگر به خود اجازه دهیم واقعیات زندگی اش را از لابه لای آثارش بیرون بکشیم٬میتوانیم دریابیم که جنگ مسئول بیزاری او از زندگی ِ جدید است ٬آن هم چنان بیزاری ِ عمیقی که بارها خود را به صورت تهوع ِ روحی ِ شدید آشکار می کند.

ناتور دشت کتابی ست به ظاهر ساده٬اما بسیار غنی که منبع جذبه اش بسیار ژرف است و به گونه ای پیچیده از حالتی به حالت دیگر تغییر می کند.اکثر جوانان پس از پایان کتاب ٬دنیایی را که هولدن در آن غرق است ـ دنیای آدمهای بالغ ٬پوچ و فریبکار می یابند و خویش را به سان او می پندارند.به همین دلیل کتاب به راهنمایی برای شورش و شناخت ظرایف انسانی بدل می شود.بزرگتر ها معمولا به درک وجوهی از جامعه٬چنان که در کتاب به طعنه نمایان شده٬می رسند و هولدن را پسری باهوش و بیمار می پندارند که شخصیتش قبل از آنکه جای خود را در اجتماع بیابد ٬به همگون سازی با همه چیز نیازمند است.پندار اینکه هولدن شورشگری آرمانی یا بیماری روانی ست هر دو از برخورد سطحی با لایه ی رویی داستان ناشی میشود.در لایه ی زیرین داستان با هولدنی برخورد می کنیم که شخصیتی بسیار پیچیده و متقاعد کننده تر از آن دارد که طرفدارانش مایل به درک او هستند.

 

جیمز.ئی.میلر  

 

 

مطمئنم اگه اونایی که نخوندن ٬بخوننش خوششون میاد!

 

 

نام کتاب: ناتور دشت

نویسنده:جی.دی.سلینجر

مترجم:محمد نجفی

قیمت:سال ۷۷ (!!) ۹۸۰۰ریال(!!!)

انتشارات نیلا